سلام به همگی
خوبید همتون؟ ببخشید که من دیر امدم
الان ایرانم جای همتون خالی ممکنه یه مقداری باز هم نتونم بیام اگر تونستم میام سر میزنم
علی -بهار-دختر زمستان و نگین عزیز خیلی ممنون که سر زدید دلم براتون تنگ شده
بازم میام
فعلا
نوشته شده توسط ساناز در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 1:20 PM موضوع | لینک ثابت
سلام به همگی
خوبید همتون؟ ببخشید که من دیر امدم
الان ایرانم جای همتون خالی ممکنه یه مقداری باز هم نتونم بیام اگر تونستم میام سر میزنم
علی -بهار-دختر زمستان و نگین عزیز خیلی ممنون که سر زدید دلم براتون تنگ شده
بازم میام
فعلا
نوشته شده توسط ساناز در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 1:20 PM موضوع | لینک ثابت
سلام به همگی
انگاری خوشی به ما نیومده نه راستش عاشقی به ما نیومده هر کسی دلت رو فقط برای چند روزی میخواد و بعدش یه سنگ میندازه و شیشه نازک دل میشکنه بی خیالش اینم قسمت ماست تا من باشم دیگه به هیچ کسی اعتماد نکنم!!!!بی خیال بابا
بهاره گلم سلام خوبی خانمی گل خیلی دلم برات تنگ شده عزیزم اره تو راست میگی میشه بهاری شد حتی بدون عاشق بودن و عشق و از این چیزها باید بهاری شد این چند روزه سخت بود ولی گذشت همیشه میگذره چه فرقی میکنه چه طوری برای بعضیا نوشته بودم بشنو و باور نکن نمیدونم تا چه حد منظورم رو میفهمی ولی یه روزی بهت توضیح میدم در مورد چیزهای نوشته شده و نشده بی خیال .
نگین خانم خوشگل من ایران نیستم عزیزم ولی قراره تابستون بیام ایران هوراااااااااااااااا وای که چقدر دلم واسه شهرم تنگ شده واسه بوی دریاش
مرسی از همه که سر میزنید بهم دلم برای همتون تنگ شده سعی میکنم امروز هر طوری شده به همه شماها سر بزنم ( کافی نتی دیگه) اینم یه شعر ناز برای همه دوستهای خوب و مهربونم.
امیدوارم همگی روزهای خوب و خوشی داشته باشید.![]()
نوشته شده توسط ساناز در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 1:43 PM موضوع | لینک ثابت
سلام
سلام به همه دوستای گلم. اولا اونای که گفتن من بی معرفتم بی معرفت نیستم خط تلفنمون قطع شده در نتیجه بورد بند من همک کار نمیکنه و اینترنت ندارم که بتونم بیام . بعدشم انقدرها هم خوش نیستیم بماند چرا ......جناب واکنش بانوی خزان بهاری نمیشه شاید یه روزی ولی نه حالا حالا ها عاشق پاییزم و میمونم و خواهم موند خیلی سخته دوباره بهاری شدن . بهار و نگین عزیز ممنون ولی شاید یه وقتی بهتون یه چیزی بگم که این پست یادتون بیاد .....
راستی علی اقا شما چه طوری خوبی خوشی هم وطن در وطن عزیز دلم واسه وبلاگت تنگ شده حتما یه روز حسابی میام به همتون سر میزنم فعلا که تو کتاب خونم تا چند لحظه دیگه هم وقتم تموم میشه مرسی از همه که بهم سر میزنن وقت کردم میام یه اپ درست و حسابی میکنم
یا حق
نوشته شده توسط ساناز در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 7:51 PM موضوع | لینک ثابت
سلام
من و ماهان عزیزم دوباره باهمیم خیلی خوشحالم بیشتر از همیشه تو پست قبلیم گفته بودم و حالا شاید گاهی بخشیدن بهترین راه باشه هر چند خیلی زیاد!!!!
ماهان مثل من اردیبهشتیه ُو خوبیش اینه که اونم اینجاست وُ پیش خودم ! راستش امروز دیدمش تازه از ایران برگشته اینجا ، بوی ایران رو میداد... ![]()
![]()
امیدوارم همه شماها همیشه خوشحال و خندان باشید و بوی بهشت و عشق رو باهم داشته باشید.![]()
نوشته شده توسط ساناز در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 3:15 AM موضوع | لینک ثابت
سلام
الان یه حال بدی دارم که نگو و نپرس حالم اصلا خوب نیست نه از لحاظ جسمی نه ار لحاظ روحی
کسی رو که دوست داشتم یا به قولی عشق اولم بود و به خاطر خیلی از دلایل ازش جدا شدم الان دوباره امده با این که هیچ رابطه ای فعلا ندارم و شاید بشه گفت در حال شروع یه رابطه هستم نمیدونم باید چی کار کنم !!!! خیلی دوستش دارم و اصلا نیمتونم ناراحتیش رو ببینم یه کارهای کرده که حالا خودش هم داره چوبش رو میخوره هی به من میگه که نفرینش کردم و از اینا ولی اصلا چنین کاری نکردم تا همین الان که دارم اینجا مینویسم داشتم باهاش چت میکردم واقعا نمیدونم باید چی کار کنم از طرفی دلم نمیخواد ناراحت ببینمش از طرفی هر دفعه باهاش چت میکنم ناخوداگاه تمام خاطرات گذشته میاد جلو چشمم و نمیتونم جلوی گریم رو بگیرم با کسی هم نمیتونم حرف بزنم واقعا گیر کردم خیلی دلم گرفته مخصوصا دیروز و امروز که داشت حسابی بارون میامد هر چند خیلی بارون رو دوست دارم و زیرش راه رفتن بهم ارامش میده ولی یه حس خاصی دارم یه دلتنگی همیشگی یه حس تنهایی نمیدونم چیه......یه دوستی گفته بود بهتره من ارکان جمله رو رعایت کنم به بزرگی خودتون ببخشید دیگه مدرسه فارسی نرفتن و حرف نزدنش اینا رو هم داره باید ببخشید!!!
خیلی سر همتون رو درد اوردم ولی واقعا به کمک نیاز دارم لطفا نصیحت نکنید فقط بگید چی کار کنم ................
در پشت پنجره تنهای ام
هنوز هم باران می بارد
چشمانم را می بندم و در صدای
شر شر باران هنوز هم تو را به خاطر می اورم
هنوز هم تنهای تنهایم حتی با خاطرات تو٫
باران می بارد و شاید تنها این باران است که
میتواند خاطرات تو و تنهای همیشگی مرا با خود بشوید!!!
نوشته شده توسط ساناز در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 4:41 AM موضوع | لینک ثابت
بوی بهار بوی اردیبهشت
بوی خاک باران خورده می اید
و من چه خوشبختم که حس میکنم اینها را
حتی بدون وجود تو در کنارم
به قول فروغ: دستانم را در خاک باغچه دفن میکنم
و انها سبز خواهند شد
و من خوشبختم که یادت به فراموشی میرود
چه خوشبختی غریبی!!!!!
پ.ن یه دل نوشت گاهی ادمها از روزمرگی هم شاعر میشند!
نوشته شده توسط ساناز در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 0:28 AM موضوع | لینک ثابت
سلام
اولا تولد بهار عزیزم رو تبریک میگم بهار جون ببخشید دیر تبریک گفتم خانومی گل خیلی دوستت دارم امیوارم همیشه به طراوت و شادابی گلهای اردیبهشتی باشی عزیزم![]()
![]()
دوما بهاره گلم سلام
خیلی خوشحالم که میای پیشم خانومی میدونم دیگه وبت رو ادامه نمیدی ولی خیلی دلم برات تنگ شده بود بهاره جونم هیچی مثل اون روزهای خوب نمیشه باور کن روزها که همون خوشحال بودیم و از عشق حرف میزدیم نمیدونم چی شد اون روزها اکثر بچه ها یا دیگه نمینویسن یا جدا شدن چرا!!!!!!!!!!!!!! بازم بیا پیشم خوشحالم میکنی خانوم گل![]()
![]()
سوما باید همگی ببخشید بهار و بهاره یکی از بهترین دوستهای من هستند که خیلی دوستشون دارم توی وبلاگ نویسها هرچند دیگه نمینویسن ولی حتی دیدن نظراتشون هم توی قسمت نظرات شاد کننده است .
همه بهم میگن هیجان پیدا کن اخه با چه دلخوشی جالبه ها .....شده تنگ غروب توی غربت انقدر دلت بگیره که حتی نتونی گریه کنی و بغضت ور بخوری ...شده یه بغضی تو گلوت گیر کرده باشه که فقط منتظر یه تلنگره تا بشکنه و نخوای و نشکنه از هر چی که بگید و بگذریم از غروب و تنهایی غربت نمیشه گذشت نیستید تا بدونید شهر ادم کشور ادم یه چیز دیگست دلت گرفت برو کنار دریای شمال انقدر به موجهای دریا خیره شو تا غمهات با موجها برن و انوقت شاد شاد با موجهای زیبای دریا بازی کن ولی........... بی خیال بگذریم
امیدوارم همگی روز خوبی داشته باشید ![]()
نوشته شده توسط ساناز در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 3:21 AM موضوع | لینک ثابت
درود
اولا از همه دوستها خوبم متشکرم که همیشه بهم سر میزنن و باید بگم ببخشید که در بهتون سر میزنم!!!
این روزها حال درستی ندارم نمیدونم حالم از این زندگی مزخرف پوچ دیگه داره بهم میخوره هر روز یه کار انگاری شده یه عادت و چقدر زندگی سخت میشه اگر همه چیز به عادت تبدیل بشه شاید بهتره گاهی ماها یه تنوع کوچیک هم توی زندگمون داشته باشیم ولی چه طوری و کجا!!!!!!!
میخواستم یه متن جدید بنویسم از تو دفترم ولی حوصله اش رو نداشتم بی خیالش این روزها همیشه این طوریه .....
روز خوبی داشته باشید همگی![]()
نوشته شده توسط ساناز در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 4:4 AM موضوع | لینک ثابت
کاری نکن دوباره مجنون شم
ازتو و دوست داشتن تو دور شم
کاری نکن عهد و پیمونم و بشکنم
و مثل تو مغرور شم
دروغ چرا من به تو وابسته ام
کورشم اگه دروغ بگم دور شم
بدون عزیزم نمیخوام یه لحظه
تو زندگیت وصله ناجور شم
کاری کن عاشق بشم و بخندم
کاری کن از غصه و غم دور شم
قسم به هرچی گفتم و شنیدی
دوست ندارم دوباره مجبور شم ![]()
پ. ن. با صدای محسن چاوشی و علی جعفری![]()
نوشته شده توسط ساناز در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 1:7 AM موضوع | لینک ثابت
دل نوشت!

پـاییـــز
ای فصل برگ ریز
ای آنكه بر جنازه ی گلهای باغ ما
جز گریه ، هیچ كار دیگر نمی كنی !
با آنكه غیر مرگ ...
كه سرنوشت مشترك برگهاست !
بر ساكنان باغ مقرر نمی كنی .
گویم اگر كه دوست تَرت دارم از بهار
باور نمی كنی ..!
دست نوشته های خاکستری
بهاریترین ها
روزهای بی خاطره
طراح قالب
POWERED BY